الگوسازی یا واقعنمایی؟
گفتوگو با سركار خانم سلیحی مشاور رئیس رسانه ملی در امور زنان و خانواده
"همسرم پزشك بود؛ درآمد خوبی هم داشت ولی در عین حال به مسألهی استفادهی بهجا و ضروری از امكانات خیلی توجه میكرد. وقتی فرزندمان به دنیا آمد، چون مادر بودم و خیلی ذوق داشتم، رفتم یك شانه خریدم. ایشان به من گفت: این بچه كه مو نداره كه بخواهی شانهاش كنی! حالا ممكن است یكی فكر كند كه این خسیسی است یا فلانی چقدر آدم بیكاری است كه بند كرده به این قضیه؛ ولی او به من میگفت: چون چیزی كه خریدهای مصرف ندارد، اسراف كردهای! میگفتم این شانه مگر چه قیمتی دارد؟- آنموقع شاید دو ریال بود- میگفت: اصلاً بحث پولش نیست؛ شما ممكن است چیزی را لازم داشته باشی، قیمتش یك میلیون باشد ولی وقتی لازم هست خب باید تهیه كنی اما اگر چیزی لازم نبود، فقط چون خوشت میآید، میخری، این هوس است؛ چه یك ریال باشد چه یك میلیون!" اینها را خانم سلیحی میگوید؛ همسر شهید دكتر لبافینژاد كه در بهمنماه 1354 بهدست رژیم شاه كشته شد. او اكنون مسؤول دفتر امور زنان و خانوادهی سازمان صدا و سیما و مشاور مهندس ضرغامی است.
"همسرم پزشك بود؛ درآمد خوبی هم داشت ولی در عین حال به مسألهی استفادهی بهجا و ضروری از امكانات خیلی توجه میكرد. وقتی فرزندمان به دنیا آمد، چون مادر بودم و خیلی ذوق داشتم، رفتم یك شانه خریدم. ایشان به من گفت: این بچه كه مو نداره كه بخواهی شانهاش كنی! حالا ممكن است یكی فكر كند كه این خسیسی است یا فلانی چقدر آدم بیكاری است كه بند كرده به این قضیه؛ ولی او به من میگفت: چون چیزی كه خریدهای مصرف ندارد، اسراف كردهای! میگفتم این شانه مگر چه قیمتی دارد؟- آنموقع شاید دو ریال بود- میگفت: اصلاً بحث پولش نیست؛ شما ممكن است چیزی را لازم داشته باشی، قیمتش یك میلیون باشد ولی وقتی لازم هست خب باید تهیه كنی اما اگر چیزی لازم نبود، فقط چون خوشت میآید، میخری، این هوس است؛ چه یك ریال باشد چه یك میلیون!" اینها را خانم سلیحی میگوید؛ همسر شهید دكتر لبافینژاد كه در بهمنماه 1354 بهدست رژیم شاه كشته شد. او اكنون مسؤول دفتر امور زنان و خانوادهی سازمان صدا و سیما و مشاور مهندس ضرغامی است.
مصطفی غفاری
- اصلاح الگوی مصرف اساساً در راستای بازسازی فرهنگ عمومی قرار میگیرد. در فرهنگ عمومی جامعهی ما چند مفهوم بهخصوص در مورد زنان هست و با مصرفگرایی خلطهایی میشود. میخواستم این مفاهیم روشن گردد. یكی اینكه در فرهنگ جامعهی ما بهخصوص فرهنگ دینی، بحث زیبایی و آراستگی زن و آراستگی كه میتواند برای محیط خانهاش درست كند، جایگاه مهمی دارد. فرهنگ پسندیدهای هم هست. همچنین تنوع داشتن در زندگی و برنامههای آن هم مورد توجه هست. فرق اینها با تجمل و اسراف چیست؟ مرزها كجاست؟
این نقطهی اصلی بحث ماست و بستگی دارد به اینكه ما برداشت درستی از این مفهوم داشته باشیم یا نه. زمانی كه ما برداشتمان ناصحیح باشد، این احتمال وجود دارد كه در این قضیه دچار افراط یا تفریط شویم. من الهام و كمك میگیرم از آیهی 31 سورهی اعراف كه خداوند میفرماید: ای فرزندان آدم چون به مسجد به قصد عبادت میروید، لباس آراسته بپوشید؛ یعنی زینت به خودتان بگیرید. این نشاندهندهی این است كه توجه به زینت كه در احادیث دیگر هم تأكید بر آن را داریم، در هنگام نماز خواندن، به مسجد رفتن و یا در بین محارم پسندیده است. احادیثی داریم مربوط به اینكه زنان موظف هستند خودشان را برای شوهرانشان بیارایند. بنابراین اینكه زنان بخواهند آراسته باشند و لباسهای زیبا بپوشند و در اندازهی متعارف و حدود مجاز شرعی آرایش كنند، نه تنها مذموم نیست بلكه یك عمل پسندیده است. حتی برای مردان هم نوعی آراستگی توصیه شده است. در سیرهی پیامبر اكرم(ص) هست كه ایشان بیشترین درآمدشان را صرف خرید عطر میكردند. اما همچنانكه اصل آراستگی به جای خودش باید مورد توجه باشد، هرگونه زیادهروی و تنوعطلبی كه خارج از حد مرز و عرف پسندیده و منطق و عقل باشد، محكوم است. بهخصوص وقتی به مرحلهای برسد كه جنبهی تفاخر پیدا كند. از طرفی احادیث و آیات قرآن، مسلمانان را از اینكه مفاخره كنند- یعنی فخر بفروشند نسبت به اموالی كه دارند- منع میكند و از طرفی از آنها میخواهد كه زیبا و آراسته باشند.
- شاخص عدم ورود به مرز تجملگرایی چیست؟
یكیاش همین تفاخر است. رهبر انقلاب از سالها قبل اشارههایی به این موضوع داشتهاند. در یكجا فكر میكنم در دههی هفتاد بود كه ایشان فرمودند اصل اسراف چیز خیلی بدی است ولی اینكه انسان تجمل داشته باشد به خاطر اینكه بخواهد به دیگران فخر بفروشد، بدی اسراف را دوچندان میكند. بنابراین علاوهبر اینكه اسراف فی نفسه كار خطایی است و مخالف نظر شرع بوده و حرام است، تجمل و تظاهر و تفاخر هم جایز نیست و گناه مضاعفی میشود. من فكر میكنم همهی مردم میتوانند اینها را بهخوبی تشخیص بدهند. حد معمول استفاده از زیورآلات یا لباسهای مناسب و... چیز مبهمی نیست. از طرف دیگر رعایت حریم خصوصی میتواند به پرهیز از تفاخر كمك كند؛ بهخصوص برای خانمها.
- خیلی از كارشناسان دربارهی مصرفگرایی از نیازهایی میگویند كه هر فرد در درون خودش یا وابسته به آن گروه اجتماعی كه به آن تعلق دارد، تعریف میكند و سعی میكند به آن برسد. این نیازها ممكن است واقعی باشد یا كاذب، نیازهای جسمانی یا روانی، معنوی یا مادی و... یك نظریهی عمده وجود دارد كه گفته میشود زنان بهخاطر اینكه در بیشتر جوامع دچار نوعی بینقشی یا كمنقشی اجتماعی- نسبت به مردان- هستند، مصرف برای آنها به عنوان راهی است برای رفع كمبود و یا جبران بینقشی. شما این نظریه را قبول دارید؟
چنین برداشتی میتواند درست باشد. بهطور تجربی هم آدم میبیند وقتی كه انسان برای خودش هدف و برنامهریزی نداشته باشد، بالاخره میخواهد سر خودش را گرم كند و اوقات خودش را پر كند، پس ممكن است یكسری نیازهای كاذب را برای خودش نیاز واقعی تلقی كند و به سمت آن برود. كسانی كه در زندگیشان هدفدار هستند و براساس آن اهداف برای زندگیشان برنامهریزی میكنند، طبیعتاً فرصتی برای این پیدا نمیكنند كه بنشینند روی این مسائل فكر كنند و نیاز كاذب برای خودشان پیدا كنند.
بنابراین یكی از راههایی كه ما را از مسیر اسراف و تجمل دور میكند و ما را هدایت میكند به سمت زندگی درست، این است كه "برنامهی صحیحی" داشته باشیم تا از منابع و امكانات و چیزهایی كه در اختیارمان هست استفادهی درست بكنیم. اگر برای زندگیمان برنامهریزی داشته باشیم و اوقات خودمان را به شكل صحیحی پر كنیم. این خودبهخود میتواند مانع خوبی باشد برای اینكه گرایش ما را به نیازهای كاذب و غیرواقعی كمتر كند و در رفتار ما تعدیل ایجاد كند. انسانی كه میتواند راجع به مسائل زندگیاش و برنامههای خودش خوب فكر و برنامهریزی كند، كمتر به چنین آسیبهایی دچار میشود. در اثر تفكر انسان میتواند زندگیاش، گذشتهاش، آیندهاش را در نظر بیاورد و اینكه مسیرش چیست؟ مسائلش چیست؟ رسالتش چیست؟ اینها میتواند به نوعی كمك كند تا انسان راهش را پیدا كند.
- به نظر شما زن "مقصر" مصرفگرایی است یا اینكه میتواند "مدیر" در الگوی مصرف باشد و نقش مؤثری در كنترل مصرفگرایی داشته باشد؟
اینها را خیلی نمیشود تفكیك كرد. اگر زن رفتارش مصرفگرایانه باشد، هر جایی كه باشد- حتی اگر نقش مدیریتی رسمی هم داشته باشد؛ در درجهی اول در خانواده و بعد در اجتماع- نوع استفاده از امكانات را خود به خود تعیین میكند. البته بیشتر چیزهایی را كه در خانواده مصرف میشود زنها مدیریت میكنند و بیشتر در خانه نقش مدیریتی دارند و از این جهت نقش آنها در اصلاح الگوی مصرف اهمیت مییابد. این مستقیماً بستگی دارد كه آن فرد چقدر خودش را مقید بداند كه در زندگیاش با برنامهریزی كار كند؛ برخوردش با پدیدهها و استفادهاش از امكانات چقدر حساب شده است؟ وقتی زنان به این مسائل توجه میكنند، خود به خود این اتفاق در خانه سرایت میكند به دیگران و این آموزش بهطور عملی به همسر و فرزندان داده میشود و بهطور گستردهتر در جامعه تسری پیدا میكند.
- میشود بین نقش زنان و خانواده از یكطرف و نقش دولت از طرف دیگر در اصلاح الگوی مصرف تفكیك قائل شد و آنها را دو سر طیف مسؤول در اینباره دانست؟
نمیتوانیم بخشی كه مربوط به دولت هست را جدا كنیم. خیلی از این موارد واقعاً به اصلاحات ساختاری نیاز دارد. یكسری زیرساختها هست كه باید در جامعهی ما اصلاح شود. وقتی وزیر نیرو در مورد تجهیزاتی كه خدماتی مانند آب و برق را به مردم میرساند، هشدار میدهد- مثل سیمكشی و كابلكشیهای برق، لولهكشیهای آب و...- كه اینها خودش چقدر هرزروی دارد، نمیتوان از اینگونه اسرافهای كلان چشمپوشی كرد. دولت موظف است ضمن اصلاح این امور با اعمال سیاستهای تشویقی و تنبیهی مناسب، روند مصرف را در استفاده از منابع اساسی مانند آب و برق و... متعادل سازد.
خیلی از كشورها این نكات را رعایت میكنند؛ البته عمدتاً ناشی از این نیست كه معتقد به یكسری اصول اخلاقی هستند بلكه شرایط زندگی آنها را ناچار و ناگزیر از این كار میكند. وقتی هزینههای آب و برق و انرژی برایشان گران هست و یا برای كسانی كه زیاد مصرف میكنند، جرایم سختی در نظر گرفته میشود، در درازمدت صرفهجویی تبدیل به یك فرهنگ میشود. ما كه پرهیز از اسراف اصل مسلم اسلامیمان هست، باید پرچمدار این حركت باشیم. این به این معنی نیست كه اگر در وفور نعمت بودیم، اشكالی ندارد كه بیشتر مصرف كنیم و هر گاه انرژی كم داشتیم یا درآمد دولتمان كم شد، به فكر صرفهجویی بیافتیم. پرهیز از اسراف یك اصل كلی است؛ در هر شرایطی. چه انسان در وفور نعمت باشد چه در حداقل نعمت باشد. البته در ركود و كمبود منابع، این ضرورت بیشتر خودش را نشان می-دهد ولی در هیچ شرایطی ما مجاز به اسراف نیستیم.
بنابراین دولتها میتوانند با تصویب قوانین و سیاستگذاریها یا برنامههای تنبیهی و تشویقی، رفتار مردم را شكل بدهند و در داراز مدت اصلاح كنند. این سهم حكومتگران و دولتمردان است. از طرف دیگر مسائل فرهنگی باید با آموزش عمومی دنبال شود. اینها باید در كنار هم باشد. نمیتوانیم برای اصلاح الگوی مصرف در یك مقطعی بگوییم فقط كار فرهنگی كنیم و در مقطعی دیگر فقط كار اجرایی. این عوامل باید همزمان با هم كار خودشان را برنامهریزی و اجرا كنند و با قوت و شدت بیشتری ادامه بدهند.
میتوانیم آموزشهایمان را از مقطع دبستان در كتابهای درسی آغاز كنیم. یكی از ایرادهای مهمی كه بعضی از بزرگان به محتوای كتابهای درسی میگرفتند این بود كه چرا میگویید: مامان آب داد، بابا نان داد؟ فرزندان ما از بچگی یاد میگیرند كه بالاخره همهچیز مهیاست و همیشه كسی هست كه آب و نانشان را تهیه كند! این احساس كه باید روی پای خودشان بایستند، زحمت بكشند و تلاش كنند در آنها پا نمیگیرد. حالا من نمیخواهم نقد كنم، شاید برای این تعابیر هم توجیهاتی وجود داشته باشد، میخواهم بگویم كه این آموزشها حتی از دوران كودكی و در مهد كودك هم میتواند در نظر گرفته شود. وقتی مسائلهای برای ما ارزش است، باید آن را از بچگی آنقدر تكرار كنیم و در قالبها و به شكلهای مختلف آموزش بدهیم تا ملكهی ذهن آنها شود و از همان بچگی همراه با اینكه جسم-شان رشد میكند و شخصیتشان شكل میگیرد، این ارزشهای فردی و اجتماعی هم در وجودشان نهادینه شود.
اصلاح الگوی مصرف چیزی نیست كه فكر كنیم امروز دربارهی آن بگوییم، فردا همهچیز درست میشود. باید با سعهی صدر و حوصله، همهی مراكز آموزشی و فرهنگی ما به این مسأله و دیگر مسائل فرهنگ عمومی كه میتوانند به آسیبی در جامعه تبدیل شوند، بپردازند. چیزی كه رهبر انقلاب امسال در خصوص اسراف گفتند، بیشتر از آن نبوده كه سالهای پیش گفتهاند ولی چون امسال به این شكل نامگذاری شده، همه به تكاپو افتادهاند تا آن را عملیاتی كنند. اینها چیزی نیست كه یكسال به آن بپردازیم و بعد تمام شود؛ سفره را جمع كنیم و هر كسی برود سراغ كار خودش. انگار كه دیگر در مورد این موضوع، هیچ مسؤولیتی نداریم. در كنار الگوی مصرف، باید شعار سال امیرالمؤمنین و پیامبر اعظم را هم حفظ كرد. اینكه سیرهی پیشوایان ما دربارهی مصرف و اسراف چگونه بوده، اتفاقاً امروز از اهمیت بیشتری برخوردار است.
امام صادق(ع) از جایی رد میشدند، دیدند از در خانهای میوهی نیمخورده بیرون افتاده است. ناراحت شدند و فرمودند مگر شكم گرسنهی دیگری وجود نداشته كه اهل این خانه این میوه را اینگونه انداختهاند بیرون؟ حضرت امام(ره) چند سال پیش كه نه بحران آب داشتیم و نه هیچ مشكل دیگری از این نوع، وقتی از یك لیوان كمی آب میخوردند، دستمال رویش میگذاشتند و اجازه نمیدادند كسی نصفهاش را دور بریزد و میگفتند این باید تا آخر مصرف شود.
باید به مناسبتهای سالهای گذشته هم توجه كنیم. همهی ما نسبت به آنها مسؤولیت داریم. اینكه خوشبختانه با تدبیر رهبر انقلاب، امسال به این عنوان نامگذاری شده، برای این است كه نقطهی شروعی باشد برای حركت در آن مسیر؛ البته با جدیت و همت و پشتكار بیشتر.
- زنان بهطور ویژه بهخاطر نقش خاصی كه در خانواده دارند، چگونه باید برای ایفای نقش در اصلاح الگوی مصرف آماده شوند؟
یك گام كه باید از سوی زنان برداشته شود این است كه زنان اطلاعاتشان را در این زمینه بیشتر كنند. گام دوم هم این است كه مراكزی كه مسؤولیت اطلاعرسانی و آموزش فرهنگ عمومی را دارند، جامعهی زنان را بیشتر مخاطب و هدف خودشان قرار بدهند و راههای استفادهی درست از امكانات را به آنها آموزش بدهند. البته اینهم لزوماً به معنای آموزش كم مصرف كردن نیست. بهعنوان مثال در بحث تغذیه، اتفاقاً براساس آن چیزی كه آمار و اطلاعات نشان میدهد، ما در استفاده از برخی منابع غذایی سالم و مفید، نه تنها زیادهروی نداریم بلكه كمروی داریم. یعنی استفادهی درست نداریم. استفاده از بعضی مواد غذایی كه باید در حد استاندارد جهانی باشد و از دیدگاه علمی هم تأیید شده- مثل شیر و لبنیات- در كشور ما مورد كمتوجهی است. خانمها در این زمینه میتوانند خودشان هم دنبال منابع اطلاعاتی درست و موثق بروند اما رسانهها در رابطه با فرهنگسازی در این باره بیشتر مسؤول هستند.
خوشبختانه در صدا و سیما شورای سلامت، كمیتههایی را تشكیل داده تا ابتدا بتوانند آسیبشناسی كنند كه استفادهی ناصحیح از مواد غذایی چه مضراتی دارد و بعد بتوانند روی الگوی صحیح مصرف كار كنند. در سالهای اخیر اینگونه بحثها در بخشهای مختلف تلویزیونی مطرح است و خانوادهها با ذوق و شوق آن را دنبال میكنند. به هر حال مردم اگر روی خیلی چیزهای دیگر حساس نباشند، به سلامتی خودشان توجه میكنند. بیشتر مخاطبان این حساسیت را دارند و دوست دارند مطالب علمی صحیح را در این رابطه بشنوند.
اجازه بدهید مسألهی دیگری را هم در همین رابطه مطرح كنم. ببینید، به هر حال بیشتر ما ایرانیان مسلمان هستیم. در استفاده از آب برای طهارت و این چیزها، متأسفانه بعضیها- بهخصوص در میان زنان- دچار وسواس هستند. شاید گمان میكنند همانگونه كه در امور عبادی نماز بیشتر خواندن مستحب است، در مطهرات هم اگر صدبار آب بریزند، حتماً استحبابش را بیشتر رعایت كردهاند. ممكن است این در ظاهر شوخی به نظر برسد، ولی واقعیت دارد. ما در دفتر امور زنان پیشنهاد دادیم كه در برنامههای مربوط به تبیین احكام اسلامی، آموزشهای مناسب برای استفادهی درست از این منابع برنامهریزی شود. بهتر است سیرهی بزرگان و عالمان دینی در چگونگی استفاده از امكانات و منابع به تصویر كشیده شود.
كافی است انسانها یك ذره وجدان خودشان را به كار بیاندازند و یك مقدار با احساس مسؤولیت بیشتری با منابع انرژی برخورد كنند. درست نیست كسی بگوید چون من پول دادهام و نان خریدهام میتوانم هرطور دلم خواست آن را مصرف كنم. متأسفانه نان در كشور ما ارزش مادی ندارد و شاید یكی از دلایل بیتوجهی به درست مصرف كردن آن همین باشد. البته همانطور كه گفتم كسانی كه نقش تبلیغ فرهنگ عمومی را در جامعه بر عهده دارند، بیشتر در این باره مسؤول هستند. ما در این زمینهها به اندازهی كافی آیه و روایت داریم؛ مردم ما هم مسلمان هستند ولی بالاخره همهی انسانها دچار نسیان و فراموشكاری میشوند. این مسائل باید مرتباً تذكر داده شود و به فرهنگ جامعه تبدیل شود.
- معمولاً از صبح تا عصر، بیشتر مخاطبان برنامههای صدا و سیما، زنان خانهدار هستند. آیا برای اثرگذاری بر این مخاطب خاص یعنی زنان بهطور ویژه برنامهریزی شده است؟
این اثرگذاری همیشه دغدغهی مسؤولان بوده اما باید با تهیهكنندگان، نویسندگان و سایر عوامل تولید، به افق مشترك بیشتری برسیم تا برنامهها سامان بهتری به خود بگیرد. ما مدعی هستیم كه در همهی دنیا اسلام در همهی موضوعات حرف اول را دارد؛ از جمله در حوزهی زنان. بنابراین باید همهی منابع و امكانات را برای نشان دادن و اجرایی شدن این آموزههای ناب بهكار بگیریم. گنجینهها و ارزشهایی كه داریم، وظیفهمان را سنگینتر میكند.
در اولین روزهای كاری سال، آقای مهندس ضرغامی جلسهای با معاونان و مشاوران داشتند و در آن جلسه مطالب مهمی مطرح شد. دستور اكید رئیس سازمان به همهی بخشهای برنامهسازی هركدام به تناسب موضوعی كه رویش كار میكنند، این بود كه موظف شدند كه در زمینهی فرهنگ عمومی كار كنند. برای رسانه دو نقش تعریف شده. یكی اینكه فعالیت بخشهای دولتی را در این زمینه رصد كند. اعلام شده كه دوربینهای مخفی و علنی ما دنبال مسؤولین هست و قرار شده كه مرتباً مسؤولان به پاسخگویی كشانده شوند. یكی از امتیازهایی كه نامگذاری امسال دارد، این است كه خوشبختانه كمّی است. شعار دادن كفایت نمیكند بلكه باید مشخص و ملموس باشد.
یك بخش از كار رسانهی ملی هم متوجه مردم است. بخشهای مختلف رسانه موظف شدهاند كه راههای استفادهی صحیح از امكانات را به مردم آموزش بدهند. نمونهاش آموزش و پیگیری ویژگیهای بایستهی ساختمانهاست كه سهم درخور توجهی در كاهش مصرف انرژی دارند. برنامهسازان هم در بحثهای نظری و هم در زمینهی راهكارهای عملی و شیوهها باید كار كنند.
در همكاریهای سازمان- مثلاً با مركز امور زنان و خانوادهی ریاستجمهوری- هم بنا بر این است كه ما از هر پیشنهاد و طرحی كه آموزش آن به مردم منجر به استفادهی صحیح از منابع میشود، استقبال كنیم تا با روش علمی و حساب شده، بهدرستی آموزش داده شود. امیدواریم كه این طرحها بتواند بهنحو خوبی عملیاتی و كاربردی شود و نتایجش ملموس باشد.
- بهنظر میرسد صدا و سیما در زمینهی برنامهسازی تا اندازهای با یك پارادوكس مواجه است كه نامش را پارادوكس الگوسازی- واقعنمایی میگذاریم. یعنی برنامههای صدا و سیما دارد واقعیتهای جامعه را بازمیتاباند یا میخواهد الگویی مناسب را نشان دهد؟ آیا راهی برای حل این مسأله پیدا شده است؟
ممكن است از نتیجهی كار اینگونه برداشت شود اما آنچه مسلم است داشتن پیامی اثرگذار، سرلوحهی اهداف در ساخت هر برنامه است. هرچند در مواردی ممكن است وجه سرگرمی برنامه غالب باشد كه آنهم قطعاً هدفدار است- به هر حال مردم نیاز به ساعاتی برای فراغت از خستگیهای روزمره دارند و میتوانند به شنیدن یا تماشای برنامههایی شاد بنشینند تا انرژی لازم را برای ادامه كارهای خود بازیابی كنند- اما همین برنامهها هم نباید هیچگونه بدآموزی پنداری و رفتاری را ترویج كنند.
مهمترین دغدغهی مسؤولان سازمان، مدیریت و اصلاح چرخهی پیامرسانی و الگوسازی برای مخاطبان است؛ در تمام زمینههای فرهنگی، اقتصادی و... البته اینكه ما بتوانیم برنامههایی تولید كنیم كه هم جذاب و هم اثرگذار باشد، كار بسیار مشكلی است و نیاز به عوامل توانمند و باتجربه داریم تا بتوانند با استفاده از ابزار هنر، اهداف و سیاستهای سازمان را در غالب برنامههایی مناسب ارائه كنند. این مستلزم آن است كه بیش از پیش به تقویت هنرمندان متعهد همت كنیم.
این نقطهی اصلی بحث ماست و بستگی دارد به اینكه ما برداشت درستی از این مفهوم داشته باشیم یا نه. زمانی كه ما برداشتمان ناصحیح باشد، این احتمال وجود دارد كه در این قضیه دچار افراط یا تفریط شویم. من الهام و كمك میگیرم از آیهی 31 سورهی اعراف كه خداوند میفرماید: ای فرزندان آدم چون به مسجد به قصد عبادت میروید، لباس آراسته بپوشید؛ یعنی زینت به خودتان بگیرید. این نشاندهندهی این است كه توجه به زینت كه در احادیث دیگر هم تأكید بر آن را داریم، در هنگام نماز خواندن، به مسجد رفتن و یا در بین محارم پسندیده است. احادیثی داریم مربوط به اینكه زنان موظف هستند خودشان را برای شوهرانشان بیارایند. بنابراین اینكه زنان بخواهند آراسته باشند و لباسهای زیبا بپوشند و در اندازهی متعارف و حدود مجاز شرعی آرایش كنند، نه تنها مذموم نیست بلكه یك عمل پسندیده است. حتی برای مردان هم نوعی آراستگی توصیه شده است. در سیرهی پیامبر اكرم(ص) هست كه ایشان بیشترین درآمدشان را صرف خرید عطر میكردند. اما همچنانكه اصل آراستگی به جای خودش باید مورد توجه باشد، هرگونه زیادهروی و تنوعطلبی كه خارج از حد مرز و عرف پسندیده و منطق و عقل باشد، محكوم است. بهخصوص وقتی به مرحلهای برسد كه جنبهی تفاخر پیدا كند. از طرفی احادیث و آیات قرآن، مسلمانان را از اینكه مفاخره كنند- یعنی فخر بفروشند نسبت به اموالی كه دارند- منع میكند و از طرفی از آنها میخواهد كه زیبا و آراسته باشند.
- شاخص عدم ورود به مرز تجملگرایی چیست؟
یكیاش همین تفاخر است. رهبر انقلاب از سالها قبل اشارههایی به این موضوع داشتهاند. در یكجا فكر میكنم در دههی هفتاد بود كه ایشان فرمودند اصل اسراف چیز خیلی بدی است ولی اینكه انسان تجمل داشته باشد به خاطر اینكه بخواهد به دیگران فخر بفروشد، بدی اسراف را دوچندان میكند. بنابراین علاوهبر اینكه اسراف فی نفسه كار خطایی است و مخالف نظر شرع بوده و حرام است، تجمل و تظاهر و تفاخر هم جایز نیست و گناه مضاعفی میشود. من فكر میكنم همهی مردم میتوانند اینها را بهخوبی تشخیص بدهند. حد معمول استفاده از زیورآلات یا لباسهای مناسب و... چیز مبهمی نیست. از طرف دیگر رعایت حریم خصوصی میتواند به پرهیز از تفاخر كمك كند؛ بهخصوص برای خانمها.
- خیلی از كارشناسان دربارهی مصرفگرایی از نیازهایی میگویند كه هر فرد در درون خودش یا وابسته به آن گروه اجتماعی كه به آن تعلق دارد، تعریف میكند و سعی میكند به آن برسد. این نیازها ممكن است واقعی باشد یا كاذب، نیازهای جسمانی یا روانی، معنوی یا مادی و... یك نظریهی عمده وجود دارد كه گفته میشود زنان بهخاطر اینكه در بیشتر جوامع دچار نوعی بینقشی یا كمنقشی اجتماعی- نسبت به مردان- هستند، مصرف برای آنها به عنوان راهی است برای رفع كمبود و یا جبران بینقشی. شما این نظریه را قبول دارید؟
چنین برداشتی میتواند درست باشد. بهطور تجربی هم آدم میبیند وقتی كه انسان برای خودش هدف و برنامهریزی نداشته باشد، بالاخره میخواهد سر خودش را گرم كند و اوقات خودش را پر كند، پس ممكن است یكسری نیازهای كاذب را برای خودش نیاز واقعی تلقی كند و به سمت آن برود. كسانی كه در زندگیشان هدفدار هستند و براساس آن اهداف برای زندگیشان برنامهریزی میكنند، طبیعتاً فرصتی برای این پیدا نمیكنند كه بنشینند روی این مسائل فكر كنند و نیاز كاذب برای خودشان پیدا كنند.
بنابراین یكی از راههایی كه ما را از مسیر اسراف و تجمل دور میكند و ما را هدایت میكند به سمت زندگی درست، این است كه "برنامهی صحیحی" داشته باشیم تا از منابع و امكانات و چیزهایی كه در اختیارمان هست استفادهی درست بكنیم. اگر برای زندگیمان برنامهریزی داشته باشیم و اوقات خودمان را به شكل صحیحی پر كنیم. این خودبهخود میتواند مانع خوبی باشد برای اینكه گرایش ما را به نیازهای كاذب و غیرواقعی كمتر كند و در رفتار ما تعدیل ایجاد كند. انسانی كه میتواند راجع به مسائل زندگیاش و برنامههای خودش خوب فكر و برنامهریزی كند، كمتر به چنین آسیبهایی دچار میشود. در اثر تفكر انسان میتواند زندگیاش، گذشتهاش، آیندهاش را در نظر بیاورد و اینكه مسیرش چیست؟ مسائلش چیست؟ رسالتش چیست؟ اینها میتواند به نوعی كمك كند تا انسان راهش را پیدا كند.
- به نظر شما زن "مقصر" مصرفگرایی است یا اینكه میتواند "مدیر" در الگوی مصرف باشد و نقش مؤثری در كنترل مصرفگرایی داشته باشد؟
اینها را خیلی نمیشود تفكیك كرد. اگر زن رفتارش مصرفگرایانه باشد، هر جایی كه باشد- حتی اگر نقش مدیریتی رسمی هم داشته باشد؛ در درجهی اول در خانواده و بعد در اجتماع- نوع استفاده از امكانات را خود به خود تعیین میكند. البته بیشتر چیزهایی را كه در خانواده مصرف میشود زنها مدیریت میكنند و بیشتر در خانه نقش مدیریتی دارند و از این جهت نقش آنها در اصلاح الگوی مصرف اهمیت مییابد. این مستقیماً بستگی دارد كه آن فرد چقدر خودش را مقید بداند كه در زندگیاش با برنامهریزی كار كند؛ برخوردش با پدیدهها و استفادهاش از امكانات چقدر حساب شده است؟ وقتی زنان به این مسائل توجه میكنند، خود به خود این اتفاق در خانه سرایت میكند به دیگران و این آموزش بهطور عملی به همسر و فرزندان داده میشود و بهطور گستردهتر در جامعه تسری پیدا میكند.
- میشود بین نقش زنان و خانواده از یكطرف و نقش دولت از طرف دیگر در اصلاح الگوی مصرف تفكیك قائل شد و آنها را دو سر طیف مسؤول در اینباره دانست؟
نمیتوانیم بخشی كه مربوط به دولت هست را جدا كنیم. خیلی از این موارد واقعاً به اصلاحات ساختاری نیاز دارد. یكسری زیرساختها هست كه باید در جامعهی ما اصلاح شود. وقتی وزیر نیرو در مورد تجهیزاتی كه خدماتی مانند آب و برق را به مردم میرساند، هشدار میدهد- مثل سیمكشی و كابلكشیهای برق، لولهكشیهای آب و...- كه اینها خودش چقدر هرزروی دارد، نمیتوان از اینگونه اسرافهای كلان چشمپوشی كرد. دولت موظف است ضمن اصلاح این امور با اعمال سیاستهای تشویقی و تنبیهی مناسب، روند مصرف را در استفاده از منابع اساسی مانند آب و برق و... متعادل سازد.
خیلی از كشورها این نكات را رعایت میكنند؛ البته عمدتاً ناشی از این نیست كه معتقد به یكسری اصول اخلاقی هستند بلكه شرایط زندگی آنها را ناچار و ناگزیر از این كار میكند. وقتی هزینههای آب و برق و انرژی برایشان گران هست و یا برای كسانی كه زیاد مصرف میكنند، جرایم سختی در نظر گرفته میشود، در درازمدت صرفهجویی تبدیل به یك فرهنگ میشود. ما كه پرهیز از اسراف اصل مسلم اسلامیمان هست، باید پرچمدار این حركت باشیم. این به این معنی نیست كه اگر در وفور نعمت بودیم، اشكالی ندارد كه بیشتر مصرف كنیم و هر گاه انرژی كم داشتیم یا درآمد دولتمان كم شد، به فكر صرفهجویی بیافتیم. پرهیز از اسراف یك اصل كلی است؛ در هر شرایطی. چه انسان در وفور نعمت باشد چه در حداقل نعمت باشد. البته در ركود و كمبود منابع، این ضرورت بیشتر خودش را نشان می-دهد ولی در هیچ شرایطی ما مجاز به اسراف نیستیم.
بنابراین دولتها میتوانند با تصویب قوانین و سیاستگذاریها یا برنامههای تنبیهی و تشویقی، رفتار مردم را شكل بدهند و در داراز مدت اصلاح كنند. این سهم حكومتگران و دولتمردان است. از طرف دیگر مسائل فرهنگی باید با آموزش عمومی دنبال شود. اینها باید در كنار هم باشد. نمیتوانیم برای اصلاح الگوی مصرف در یك مقطعی بگوییم فقط كار فرهنگی كنیم و در مقطعی دیگر فقط كار اجرایی. این عوامل باید همزمان با هم كار خودشان را برنامهریزی و اجرا كنند و با قوت و شدت بیشتری ادامه بدهند.
میتوانیم آموزشهایمان را از مقطع دبستان در كتابهای درسی آغاز كنیم. یكی از ایرادهای مهمی كه بعضی از بزرگان به محتوای كتابهای درسی میگرفتند این بود كه چرا میگویید: مامان آب داد، بابا نان داد؟ فرزندان ما از بچگی یاد میگیرند كه بالاخره همهچیز مهیاست و همیشه كسی هست كه آب و نانشان را تهیه كند! این احساس كه باید روی پای خودشان بایستند، زحمت بكشند و تلاش كنند در آنها پا نمیگیرد. حالا من نمیخواهم نقد كنم، شاید برای این تعابیر هم توجیهاتی وجود داشته باشد، میخواهم بگویم كه این آموزشها حتی از دوران كودكی و در مهد كودك هم میتواند در نظر گرفته شود. وقتی مسائلهای برای ما ارزش است، باید آن را از بچگی آنقدر تكرار كنیم و در قالبها و به شكلهای مختلف آموزش بدهیم تا ملكهی ذهن آنها شود و از همان بچگی همراه با اینكه جسم-شان رشد میكند و شخصیتشان شكل میگیرد، این ارزشهای فردی و اجتماعی هم در وجودشان نهادینه شود.
اصلاح الگوی مصرف چیزی نیست كه فكر كنیم امروز دربارهی آن بگوییم، فردا همهچیز درست میشود. باید با سعهی صدر و حوصله، همهی مراكز آموزشی و فرهنگی ما به این مسأله و دیگر مسائل فرهنگ عمومی كه میتوانند به آسیبی در جامعه تبدیل شوند، بپردازند. چیزی كه رهبر انقلاب امسال در خصوص اسراف گفتند، بیشتر از آن نبوده كه سالهای پیش گفتهاند ولی چون امسال به این شكل نامگذاری شده، همه به تكاپو افتادهاند تا آن را عملیاتی كنند. اینها چیزی نیست كه یكسال به آن بپردازیم و بعد تمام شود؛ سفره را جمع كنیم و هر كسی برود سراغ كار خودش. انگار كه دیگر در مورد این موضوع، هیچ مسؤولیتی نداریم. در كنار الگوی مصرف، باید شعار سال امیرالمؤمنین و پیامبر اعظم را هم حفظ كرد. اینكه سیرهی پیشوایان ما دربارهی مصرف و اسراف چگونه بوده، اتفاقاً امروز از اهمیت بیشتری برخوردار است.
امام صادق(ع) از جایی رد میشدند، دیدند از در خانهای میوهی نیمخورده بیرون افتاده است. ناراحت شدند و فرمودند مگر شكم گرسنهی دیگری وجود نداشته كه اهل این خانه این میوه را اینگونه انداختهاند بیرون؟ حضرت امام(ره) چند سال پیش كه نه بحران آب داشتیم و نه هیچ مشكل دیگری از این نوع، وقتی از یك لیوان كمی آب میخوردند، دستمال رویش میگذاشتند و اجازه نمیدادند كسی نصفهاش را دور بریزد و میگفتند این باید تا آخر مصرف شود.
باید به مناسبتهای سالهای گذشته هم توجه كنیم. همهی ما نسبت به آنها مسؤولیت داریم. اینكه خوشبختانه با تدبیر رهبر انقلاب، امسال به این عنوان نامگذاری شده، برای این است كه نقطهی شروعی باشد برای حركت در آن مسیر؛ البته با جدیت و همت و پشتكار بیشتر.
- زنان بهطور ویژه بهخاطر نقش خاصی كه در خانواده دارند، چگونه باید برای ایفای نقش در اصلاح الگوی مصرف آماده شوند؟
یك گام كه باید از سوی زنان برداشته شود این است كه زنان اطلاعاتشان را در این زمینه بیشتر كنند. گام دوم هم این است كه مراكزی كه مسؤولیت اطلاعرسانی و آموزش فرهنگ عمومی را دارند، جامعهی زنان را بیشتر مخاطب و هدف خودشان قرار بدهند و راههای استفادهی درست از امكانات را به آنها آموزش بدهند. البته اینهم لزوماً به معنای آموزش كم مصرف كردن نیست. بهعنوان مثال در بحث تغذیه، اتفاقاً براساس آن چیزی كه آمار و اطلاعات نشان میدهد، ما در استفاده از برخی منابع غذایی سالم و مفید، نه تنها زیادهروی نداریم بلكه كمروی داریم. یعنی استفادهی درست نداریم. استفاده از بعضی مواد غذایی كه باید در حد استاندارد جهانی باشد و از دیدگاه علمی هم تأیید شده- مثل شیر و لبنیات- در كشور ما مورد كمتوجهی است. خانمها در این زمینه میتوانند خودشان هم دنبال منابع اطلاعاتی درست و موثق بروند اما رسانهها در رابطه با فرهنگسازی در این باره بیشتر مسؤول هستند.
خوشبختانه در صدا و سیما شورای سلامت، كمیتههایی را تشكیل داده تا ابتدا بتوانند آسیبشناسی كنند كه استفادهی ناصحیح از مواد غذایی چه مضراتی دارد و بعد بتوانند روی الگوی صحیح مصرف كار كنند. در سالهای اخیر اینگونه بحثها در بخشهای مختلف تلویزیونی مطرح است و خانوادهها با ذوق و شوق آن را دنبال میكنند. به هر حال مردم اگر روی خیلی چیزهای دیگر حساس نباشند، به سلامتی خودشان توجه میكنند. بیشتر مخاطبان این حساسیت را دارند و دوست دارند مطالب علمی صحیح را در این رابطه بشنوند.
اجازه بدهید مسألهی دیگری را هم در همین رابطه مطرح كنم. ببینید، به هر حال بیشتر ما ایرانیان مسلمان هستیم. در استفاده از آب برای طهارت و این چیزها، متأسفانه بعضیها- بهخصوص در میان زنان- دچار وسواس هستند. شاید گمان میكنند همانگونه كه در امور عبادی نماز بیشتر خواندن مستحب است، در مطهرات هم اگر صدبار آب بریزند، حتماً استحبابش را بیشتر رعایت كردهاند. ممكن است این در ظاهر شوخی به نظر برسد، ولی واقعیت دارد. ما در دفتر امور زنان پیشنهاد دادیم كه در برنامههای مربوط به تبیین احكام اسلامی، آموزشهای مناسب برای استفادهی درست از این منابع برنامهریزی شود. بهتر است سیرهی بزرگان و عالمان دینی در چگونگی استفاده از امكانات و منابع به تصویر كشیده شود.
كافی است انسانها یك ذره وجدان خودشان را به كار بیاندازند و یك مقدار با احساس مسؤولیت بیشتری با منابع انرژی برخورد كنند. درست نیست كسی بگوید چون من پول دادهام و نان خریدهام میتوانم هرطور دلم خواست آن را مصرف كنم. متأسفانه نان در كشور ما ارزش مادی ندارد و شاید یكی از دلایل بیتوجهی به درست مصرف كردن آن همین باشد. البته همانطور كه گفتم كسانی كه نقش تبلیغ فرهنگ عمومی را در جامعه بر عهده دارند، بیشتر در این باره مسؤول هستند. ما در این زمینهها به اندازهی كافی آیه و روایت داریم؛ مردم ما هم مسلمان هستند ولی بالاخره همهی انسانها دچار نسیان و فراموشكاری میشوند. این مسائل باید مرتباً تذكر داده شود و به فرهنگ جامعه تبدیل شود.
- معمولاً از صبح تا عصر، بیشتر مخاطبان برنامههای صدا و سیما، زنان خانهدار هستند. آیا برای اثرگذاری بر این مخاطب خاص یعنی زنان بهطور ویژه برنامهریزی شده است؟
این اثرگذاری همیشه دغدغهی مسؤولان بوده اما باید با تهیهكنندگان، نویسندگان و سایر عوامل تولید، به افق مشترك بیشتری برسیم تا برنامهها سامان بهتری به خود بگیرد. ما مدعی هستیم كه در همهی دنیا اسلام در همهی موضوعات حرف اول را دارد؛ از جمله در حوزهی زنان. بنابراین باید همهی منابع و امكانات را برای نشان دادن و اجرایی شدن این آموزههای ناب بهكار بگیریم. گنجینهها و ارزشهایی كه داریم، وظیفهمان را سنگینتر میكند.
در اولین روزهای كاری سال، آقای مهندس ضرغامی جلسهای با معاونان و مشاوران داشتند و در آن جلسه مطالب مهمی مطرح شد. دستور اكید رئیس سازمان به همهی بخشهای برنامهسازی هركدام به تناسب موضوعی كه رویش كار میكنند، این بود كه موظف شدند كه در زمینهی فرهنگ عمومی كار كنند. برای رسانه دو نقش تعریف شده. یكی اینكه فعالیت بخشهای دولتی را در این زمینه رصد كند. اعلام شده كه دوربینهای مخفی و علنی ما دنبال مسؤولین هست و قرار شده كه مرتباً مسؤولان به پاسخگویی كشانده شوند. یكی از امتیازهایی كه نامگذاری امسال دارد، این است كه خوشبختانه كمّی است. شعار دادن كفایت نمیكند بلكه باید مشخص و ملموس باشد.
یك بخش از كار رسانهی ملی هم متوجه مردم است. بخشهای مختلف رسانه موظف شدهاند كه راههای استفادهی صحیح از امكانات را به مردم آموزش بدهند. نمونهاش آموزش و پیگیری ویژگیهای بایستهی ساختمانهاست كه سهم درخور توجهی در كاهش مصرف انرژی دارند. برنامهسازان هم در بحثهای نظری و هم در زمینهی راهكارهای عملی و شیوهها باید كار كنند.
در همكاریهای سازمان- مثلاً با مركز امور زنان و خانوادهی ریاستجمهوری- هم بنا بر این است كه ما از هر پیشنهاد و طرحی كه آموزش آن به مردم منجر به استفادهی صحیح از منابع میشود، استقبال كنیم تا با روش علمی و حساب شده، بهدرستی آموزش داده شود. امیدواریم كه این طرحها بتواند بهنحو خوبی عملیاتی و كاربردی شود و نتایجش ملموس باشد.
- بهنظر میرسد صدا و سیما در زمینهی برنامهسازی تا اندازهای با یك پارادوكس مواجه است كه نامش را پارادوكس الگوسازی- واقعنمایی میگذاریم. یعنی برنامههای صدا و سیما دارد واقعیتهای جامعه را بازمیتاباند یا میخواهد الگویی مناسب را نشان دهد؟ آیا راهی برای حل این مسأله پیدا شده است؟
ممكن است از نتیجهی كار اینگونه برداشت شود اما آنچه مسلم است داشتن پیامی اثرگذار، سرلوحهی اهداف در ساخت هر برنامه است. هرچند در مواردی ممكن است وجه سرگرمی برنامه غالب باشد كه آنهم قطعاً هدفدار است- به هر حال مردم نیاز به ساعاتی برای فراغت از خستگیهای روزمره دارند و میتوانند به شنیدن یا تماشای برنامههایی شاد بنشینند تا انرژی لازم را برای ادامه كارهای خود بازیابی كنند- اما همین برنامهها هم نباید هیچگونه بدآموزی پنداری و رفتاری را ترویج كنند.
مهمترین دغدغهی مسؤولان سازمان، مدیریت و اصلاح چرخهی پیامرسانی و الگوسازی برای مخاطبان است؛ در تمام زمینههای فرهنگی، اقتصادی و... البته اینكه ما بتوانیم برنامههایی تولید كنیم كه هم جذاب و هم اثرگذار باشد، كار بسیار مشكلی است و نیاز به عوامل توانمند و باتجربه داریم تا بتوانند با استفاده از ابزار هنر، اهداف و سیاستهای سازمان را در غالب برنامههایی مناسب ارائه كنند. این مستلزم آن است كه بیش از پیش به تقویت هنرمندان متعهد همت كنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۸ ساعت توسط قادمون
|