پايگاه خبري كانترپانچ در مقاله‏اي به بررسي وضعيت اقتصادي آمريكا پرداخته و مي‏نويسد: قدرت آمريكا در حال افول است و اين مي‌تواند خبر خوبي باشد چرا كه دنيا ديگر شاهد حملات آمريكا به كشورهاي ديگر نخواهد بود.


به گزارش فارس، پايگاه اينترنتي "كانترپانچ " با انتشار مقاله‏اي به قلم "پل كرگ رابرتز با تيتر "معماي بازار آزاد " مي‏نويسد: "آلن گرين اسپن " (Alan Greenspan) رئيس سابق "فدرال رزرو "، زماني‏كه به كنگره دعوت شد تا در مورد اقداماتي كه او به همراه "رابرت رابين "، (Robert Rubin) رئيس خزانه‌داري Goldman Sachs و "لري سامرز " قائم مقام خزانه‌داري، در قبال خانم "بروكسلي بورن " (Brooksley Born) رئيس شركت معاملاتي كالاهاي آتي كه يك آژانس دولتي به حساب مي‌آيد، انجام داده‌اند و او را از انجام وظيفه‌اش در نظام بخشيدن به بازار ابزار مشتقه اقتصاد باز داشته بودند، توضيح دهد، بيان داشت كه به دليل اعتقادي كه به تئوري معيوب بازار آزاد دارد اين كار را صورت داده است.
اين تحليل‏گر غربي مي‏افزايد: طبق نظريه بازار آزاد كارآمد، بازارهايي كه از سازوكار معين و مدون پيروي نمي‌كنند غالبا كارآمدتر عمل مي‌كنند. بر اساس مباني اين نظريه، كه گرين اسپن اطمينان كامل به آن دارد، بازارهاي بي‌برنامه بيشترين بازدهي را دارند، و هر اقدامي كه در جهت نظم بخشيدن به اين بازارها صورت مي‌گيرد، كارايي آنها را كاهش مي‌دهد.
وي با بيان اينكه گرين اسپن خودش را به دليل قضاوت نادرست در مورد اين نظريه سرزنش مي‌كند، اينچنين ادامه مي‏دهد: با وجود اينكه كنگره اين نظريه، و يا به عبارت بهتر درك گرين اسپن از آن، را براي نظم بخشيدن به فعاليت‌هاي وال استريت ضعيف و فاقد كارايي لازم مي‌داند، ولي هنوز تاثيرگذاري خود را حفظ كرده است. مسلما، اين نظريه اهداف جاه‌طلبانه بسياري از قدرتمندان و ثروتمندان را تامين مي‌كند.

وي در ادامه مقاله با طرح اين سوال كه "ولي حقيقت چيست؟ " چنين پاسخ مي‏گويد: حقيقت اين است كه بازارها به مثابه بنگاه‌ها و موسسات اجتماعي عمل مي‌كنند. كارايي آنها وابسته به قوانيني است كه رفتار افراد مراجعه كننده به بازارها را كنترل مي‌كنند. وقتي اقتصاددانان بازار آزاد بيان مي‌كنند كه بازار آزاد خود در مورد رويه‌اي كه در پيش مي‌گيرد تصميم‌گيري مي‌كند، در واقع با ارائه تعريفي از موسسات و بنگاه‌هاي اجتماعي قدرت تصميم‌گيري آنها را بسيار بالا مي‌برند. واقعيت اين است كه بازارها تصميم‌سازي نمي‌كنند، اين مردم هستند كه تصميم‌سازي مي‌كنند و بازارها تنها منعكس كننده تصميمات آنها هستند.
تمامي مباحث مطرح شده پيرامون نظم بخشي اين سيستم به حاشيه رانده شده و به اصل مطلب توجهي نمي‌شود. اين بازارها نيستند كه به عنوان موسسات اجتماعي كارا نظم و ساز و كار پيدا مي‌كنند، بلكه رفتار مردم در بازارها است كه نظام‌مند مي‌شود. اگر انتظار داريد تا بازار كارايي بهتري داشته باشد، بايد رفتار مردم مراجعه كننده به بازار نيز نظام‌مند گردد.
بازار همانند كامپيوتر عمل مي‌كند. اگر داده‌هاي غلط به آن داده شود، نتايج غلط به شما خواهد داد.
وي مي‏نويسد: اگر افرادي كه از بازار استفاد مي‌كنند داراي رفتار مشخص و معيني نباشند، بنگاه‌هاي مالي جعلي و شياد به وجود خواهند آمد. در واقع رفتار افرادي از اين دست باعث مي‌شود تا تعداد دارائي‌هايي كه با بدهي‌هاي بسيار سنگين مواجه هستند به شدت افزايش با?د. اين بنگاه‌ها با ارائه آمار غلط در مورد ميزان سرمايه‌گذاري در بنگاه خود براي كالاهاي خود بازار ايجاد مي‌كنند. آنها همواره بهترين را براي خود انتخاب مي‌كنند.
اين نويسنده غربي مي‏نويسد: آيا گرين اسپن اين را نمي‌دانست؟ آيا او قرباني اين نظريه است و يا اينكه به دنبال سوء استفاده از شرايط نامناسب كنوني و رسيدن به جاه طلبي‌هاي خود است؟

* دولت روند بيكاري را تشديد كرده است

وي در ادامه با بيان اينكه شكست در سياست نظم بخشي بازارهاي مالي زيانهاي سنگيني را به تمام مردم آمريكا به جزء ثروتمندان تحميل كرده است، اضافه مي‏كند: ولي دولت آمريكا مسئول يك شكست بزرگتر نيز است. واشنگتن نه تنها باعث بيكاري بسياري از آمريكايي‌ها شده، بلكه روند بيكاري را نيز تشديد كرده است. دولت آمريكا با ايجاد شركتهايي كه تنها به دنبال منافع خود هستند مشاغل را به كشورهاي خارجي منتقل كرده است تا بتواند سود وال استريت و سهامداران اين شركتها را چند برابر كند.
وي در ادامه به نظر "رالف گامري " (Ralph Gomory) اشاره كرده و مي‏نويسد: همانطور كه رالف گامري تصريح كرد، تئوري‌هاي اقتصادي كارايي خود را از دست داده‌اند، چراكه ديگر هيچ رابطه‌اي بين سود شركت‌هاي آمريكايي و رفاه مردم آمريكا وجود ندارد. سود شركت‌هاي آمريكايي از طريق انتقال مشاغل به خارج از كشور و استفاده از نيروي كار ارزان حاصل مي‌شود. در واقع تمامي اين سودها با هزينه نيروي كار آمريكايي به دست مي‌آيند.
از انتقال مشاغل آمريكا به كشورهاي خارجي در دانشگاه‌هاي بزرگ تحت عنوان "اقتصاد جديد " ياد مي‌كنند.

* يك پنجم نيروي كار در آمريكا بيكار هستند

وي با فريبكارانه خواندن اين اقتصاد جديد مي‏نويسد: اين اقتصاد جديد چيزي جز يك فريب رسانه‌اي نيست كه رسانه‌هاي آمريكا آن را به خورد مردم آمريكا مي‌دهند. هيچ اقتصاد جديدي در كار نيست، تنها اقتصادي كه وجود دارد اقتصادي است كه با بيكاري فزاينده روبروست. نرخ بيكاري اعلام شده از سوي دولت به بيش از 10 درصد رسيده است. در حاليكه نرخ بيكاري واقعي 17 درصد است. اگر بخواهيم طبق روش‌هاي مرسوم دهه 1980 محاسبه كنيم، نرخ بيكاري در حدود 22 درصد خواهد بود.
به نوشته اين نويسنده غربي همانگونه كه مسئولان شركت‌هاي تجاري ادعا مي‌كنند اگر انتقال مشاغل به كشورهاي ديگر به نفع آمريكاست، پس چرا بيش از يك پنجم نيروي كار ما بيكار هستند؟ چرا آمريكا بزرگترين كسري تجاري تاريخ خود را تجربه مي‌كند؟ چرا دلار هر روز ارزش خود را در مقابل ساير ارزهاي قابل معامله از دست مي‌دهد؟
جاه‌طلبي و اقدامات نمايندگان منتصب كه بازيچه دست منافع بعضي‌ها شده‌اند، اقتصاد آمريكا را به مرز فروپاشي كشانده است.
وي با بيان اين‏كه بودجه پيشنهادي اوباما براي سالهاي 2010 و 2011 در مجموع حدود 9/2 تريليون دلار كسري دارد، اظهار مي‏دارد: هيچ كس در هيچ جاي دنيا چنين پولي ندارد كه بتواند به واشنگتن قرض دهد. دولت چگونه مي‌خواهد از عهده اين كسري عظيم و بي‌سابقه برآيد؟ براي تامين مالي اين كسري بزرگ فدرال رزرو بايد در ترازنامه خود تجديد نظر كند، بدين ترتيب كه بايد با خريد ابزارهاي مالي ريسك‌دار از بانكها نقدينگي لازم را در اختيار بانكها قراردهد تا آنها توانايي خريد اوراق قرضه خزانه‌داري را داشته باشند، يا اينكه فدرال رزرو از طريق خلق پول راسا نسبت به خريد اوراق قرضه خزانه‌داري اقدام نمايد. روش ديگر اين است كه بحراني ديگر در بخش اوراق بهادار به وجود آورند تا سرمايه‌گذاران به سمت خريد اوراق قرضه با ضريب ايمني بالا بروند.
در پايان اين مقاله تاكيد شده است قدرت آمريكا در حال افول است. اين مي‌تواند خبر خوبي باشد. چراكه دنيا ديگر شاهد حملات آمريكا به كشورهاي بي‏گناه بر پايه گزارش‏هاي دروغ و شكنجه و كشتار زنان و كودكان نخواهد بود و باز توزيع درآمدها از فقرا به اغنياء متوقف خواهد شد.