بهائيت و مجازات غير انساني طرد
وجود مجازات حذف و طرد، نشان مي دهد، سران بهائيت تنها سوداي قدرت در سر مي پرورانند نه چيز ديگر.
در جوامع ابتدايي افراد به صورت توده وار وابسته به هم زندگي مي کردند، در چنين جوامعي، اقليت هاي قومي و فرقه اي، چون هويتي جدا از جامعه دارند، سخت محتاج وابستگي هاي درون گروهي خود هستند و آنها تنها با حفظ روابط بين خود قادر به ادامه حيات اجتماعي مي باشند.
زندگي بدون اين وابستگي هاي شديد به بنياد هاي قبيله اي، سخت زجر آور است. اساسا در چنين جوامعي، فرد بدون اين وابستگي ها فاقد هويت است و از آنجايي که وابستگي يک فرد به جامعه اي خاص مهم ترين عنصر هويت ساز فرد است، در دوران ماقبل مدرن وابستگي آدمي به قبيله، عشيره، شهر يا ديارش، هميشه جزئي از نام او بود و فرد با اين هويت شناخته مي شد، کمااينکه در حال حاضر نيز اين قضيه در بسياري از موارد به قوت خود باقي است.
ساز و کار مجازات طرد، اساسا مبتني بر نفي اين وابستگي ها است. در واقع شخصي که طرد مي شود، هويتش را از دست داده و بي هويت وارد جامعه اي ميهمان با عناصر هويت ساز ديگري مي شود. بنا به ساختار جوامع ماقبل مدرن، فرد جديدالورود در جامعه ميزبان، پذيرفته نمي شود و زندگيش همواره با رنج و عذاب همراه است چرا که در جوامع ابتدايي، تنها کساني که هويتشان مبتني بر عناصر آن جامعه باشد حق حيات و استفاده از امکانات آن جامعه را دارند و فرد تازه وارد، بيگانه و سربار جامعه به حساب مي آيد.
درجوامع جديد به دليل ساختارهاي نوين اين جوامع، نسبت هاي قومي و حتي ملي کمرنگ تر مي شوند و ساز و کار حيات اجتماعي بنا بر ارزش هاي ديگري شکل مي گيرد. سيل عظيم مهاجرت هايي که در دنياي جديد شکل گرفته بيانگر کمرنگ شدن اهميت اين وابستگي ها است. فرد از کشور خود مهاجرت مي کند و در جامعه ديگر با حفظ اعتقاد و سنت هاي خود زندگي مي کند. بدون اينکه جامعه جديد او را سربار خود بداند. نمونه بارز چنين جامعه اي، کشور هايي چون آمريکا، استراليا، نيوزلند و... هستند که افراد تشکيل دهنده آن جوامع عموما از مهاجرين مي باشند.
اساسا هر چه جامعه اي با ارزش هاي جامعه مدرن همخواني بيشتري داشته باشد، زندگي مهاجران در آن آسان تر وراحت تر است. به همين دليل است که امروزه مجازات طرد کاربرد گذشته خود را از دست داده است.
با اين اوصاف در جوامع مدرن، هنوز هم گروههايي مانند فرقه بهائيت هستند که کاربري اصلي اين مجازات را حفظ کرده اند.
هرچند که اجراي اين حکم از ابتداي شکل گيري اين فرقه وجود داشته است. آن هم به دليل وجود سطح بالايي از توهم در ميان پيروان بهائيت که ناشي از بکار گيري تاکتيک هاي غير اخلاقي است که از سوي تشکيلات بهائيت مستقر در اسرائيل بر روي بهائيان به اجرا در مي آيد تا اين توهمات، تصويري قابل قبول از نقش مديريت سران بهائيت در بين پيروان ايجاد کند تا آنها بتوانند بر توده اي از انسان هاي گرفتار در اين حصار، چند روزي بيشتر اعمال قدرت نمايند.
در همين راستا، وجود وحشتي از حضور دگرانديشان در بين بهائيان که بر سران تشکيلات بهائيت احاطه پيدا کرده اند باعث ايجاد ترس و اضطراب شده تا سران بهائيت از پروسه هاي غير انساني طرد و تکفير براي کنترل اعضا بهره گيرند.که البته منبعث از وجود سيستم خودسانسوري حاکم بر روابط بين پيروان بهائيت و راس هرم تشکيلات مي باشد که ريشه اين سيستم نهادينه شدن اعتقاد مصون از خطا بودن سران تشکيلات در بين بهائيان مي باشد. وجود چنين مجازات هايي حقيقت فرقه بودن تشکيلات بهائيت را به اثبات مي رساند. که براي اثبات اين ادعا به ترس و هراسي که شوقي از وجود برخي از همين دگر انديشان در بين بهائيان، اظهار داشته، اشاره مي نمائيم:
"نقض عهد در حقيقت يک بيماري روحاني مي باشد و کليه نقطه نظرات و رفتار يک ناقض به حدي زهرآگين است که حضرت مولي الوري ( عباس افندي ) آن را با مرض جذام همانند دانسته اند و ياران را از معاشرت با چنين نفوسي تحذير فرموده اند. نبايد به ظاهر کلمات ناظر بود. وقتي که شما با چنين نفوسي معاشر شويد، ممکن است تحت تاثير نفوذ افکار مهلکه آنان قرار بگيريد."(1)
و نيز در جاي ديگري چنين گفته است:
"کساني که براي محفل ملي بدترين مزاحمتها را ايجاد کرده اند غالبا مومناني صديقند، که فکر مي کنند با مخالفت نسبت به تصميمات محفل روحاني ملي از اهداف حقيقي امرالله ( بيت العدل) محافظت و مدافعه مي کنند."(2)
همچنين در جاي ديگر مي گويد:
"نفوس مبارکه روحانيه که ثابت و راسخند از معاشرت با نفوس پست]....[ دوري جويند."(3)
به هر حال بهائيت مدعي دموکراسي و خرد جمعي در نهاد خويش مي باشد. و مدعي است که اعضاي شوراي بيت العدل(سران تشکيلات بهائيت) بر اساس اصول دموکراسي از محافل ملي بهاييان انتخاب مي شوند، اما نمي داند که نقد تشکيلات از اساسي ترين اصول دموکراسي و فعاليت گروهي و جمعي است. نقد تشکيلات و تصميماتي که سران تشکيلات مي گيرند، از طرف اعضاي ساده گروه، از بديهي ترين اصول دموکراسي در هر تشکيلاتي است که تمامي عالمان علوم اجتماعي بر آن اتفاق نظر دارند. اما در جامعه بهايي هر انتقادي که از سوي هر عضو تشکيلات نسبت به تصميمات بيت العدل وارد شود به اتهام شکستن عهد و ميثاق، با مجازات طرد روبرو مي شود که خود مجازاتي بدوي و خارج از حقوق انساني است.
بنابراين در چنين تشکيلاتي، علي رغم ادعاهاي پر دامنه، نه تنها اصول مدرن کار تشکيلاتي رعايت نمي شود، بلکه خاطيان دچار مجازاتي سخت ابتدايي و غير مدرن چون طرد روحاني مي شوند. چنين مجازات هايي ياد آور ساز و کار تشکيلات غير مدرني چون سازمان هاي مخوف کمونيستي و يا سايه ها و کاريکاتور هاي چنين سازمان هايي چون سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين) مي باشد. اين تشکيلات که هدفشان کسب قدرت، آن هم به شيوه اي غير مدرن و غير مدني است، به محض بر خورد با عضوي که تصميمات تشکيلات را بر نمي تابد، به سرعت راهکار حذف و طرد را در پيش مي گيرند.
وجود مجازات حذف و طرد، نشان مي دهد، سران بهائيت تنها سوداي قدرت در سر مي پرورانند نه چيز ديگر. و از سوي ديگر در ظاهر عنوان مي دارند که هدفشان کسب قدرت نيست و تنها در جهت تقويت تشکيلات خود تلاش مي کنند.
تشکيلات بهائيت ادعاي عدم دخالت در قدرت سياسي را دارد که همزمان با آموزه ها و روش هاي مندرج در بيانبه ها و پيام هاي با اين ادعا کاملا در تناقض بوده به طوري که آن را در اذهان به يک شوخي شبيه مي نمايد.
پي نوشت:
1- پيام شوقي افندي به محفل روحاني ملي کانادا 30 مارچ 1957
2- پيام شوقي افندي به محفل روحاني ملي هندوستان 8 مي 1948
3- نجم باختر جلد12 ص 233 انگليسي و مسئله نقض عهد و ميثاق، ص 63.
