یکی از ‌مهم‌تر‌ین شاخص‌های ‌جنبش اجتماعی، کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک است.

 علی رضایی- ادعای تقلب در شمارش آرای دهمین انتخابات ریاست جمهوری در روزهای آغازین اغتشاشات شاید میان مسببان و هواداران فتنه سبز استراتژی واحدی به شمار می‌رفت که تنها یک راهبرد یعنی ابطال انتخابات را دنبال می‌کرد.

اما رفته رفته و با فرونشستن تدریجی غبار فتنه مسببان فتنه تأکید‌ و تکیه خود برای نیل به اهداف را تغییر دادند و از توهم تقلب و ابطال انتخابات کمی کوتاه آمدند و ساختارشکنی‌ها را در راستای قانون‌گرایی و تلاش برای بازگشت به مسیر انقلاب نمایش دادند.

ولی سرانجام گذر زمان بر همگان ثابت کرد که ‹قانون»، ‹انقلاب» و حتی «امام خمینی (ره)» تنها بهانه و توجیهاتی برای براندازی نرم نظام جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای رویگردانی ملت از خط امام (ره) هستند.

چنانکه ساختارشکنی‌ها تا بدان جا پیش رفت که به تمثال امام راحل(ره) توهین شد، به قرآن مجید اهانت شد، به نمازگزاران و عزاداران امام حسین(ع) سنگ پرتاب شد و حرمت عاشورا شکسته شد. این حوادث در مسیری جریان داشت که عطش بیگانگان و دلخوشی دشمنان برای اعلام پایان کار جمهوری اسلامی ایران روز به روز افزایش می‌یافت و هر لحظه انتظار 31 ساله خود را می‌طلبیدند. اما در این میان گویا عده‌ای هویت انقلابی امت مسلمان را فراموش کرده بودند و قطعاً این فراموشی‌ها و غفلت‌ها هویت فتنه‌گرانه‌ای را برای حرکتی دربرداشت که آن را جنبش سبز نامیده بودند.

جنبش چیست و فتنه‌ کدام است؟

به طور مشخص یکی از ‌مهم‌تر‌ین شاخص‌های ‌جنبش اجتماعی، کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک است. البته جنبش‌های ‌اجتماعی دارای طبقه‌بندی متفاوت، شرایط متنوع و نحوه بررسی جداگانه هستند، اما آنچه در یک تعریف واحد برای جنبش‌های ‌اجتماعی می‌گنجد، تلاش یک جمع برای دستیابی به منافع مشخص و مشترک است. ولی آنچه در هفت ماه گذشته از سوی اغتشاشگران در قالب «جنبش سبز» رخ داد حاکی از آن است که ادعای «جنبش» برای آن «ساختارشکنی ها» توهمی است همچون توهم تقلب و پیروزی در انتخابات. زیرا در فتنه چند ماه اخیر، هدف مشترک و پیوسته‌ای دیده نشد. یک روز توقع ابطال انتخابات با اردوکشی خیابانی مطرح بود و روز دیگر در شیپور قانون‌گرایی فریاد بر می‌آمد که ما رهرو قانون هستیم! یک روز شعار «نه غزه، نه لبنان» سر داده می‌شد و روز دیگر شعار «هم غزه، هم لبنان». یک روز درخواست «جمهوری ایرانی» و «و پاره کردن تصویر امام(ره)» را نمایش می‌دادند و روز دیگر در همایشی همه تصویر امام راحل(ره) را در دست گرفته و ندای جمهوری اسلامی سر می‌دهند. براستی در این بازار آشفته چطور می‌توان ادعا کرد که تحرکات در قالب یک جنبش در حال پیشرفت است؟ آیا اینگونه ضد و نقیض‌ها هویتی فراتر از یک «فتنه» و «قیل و قال بی معنا» دارد؟ در واقع می‌توان چنین عنوان کرد که تنها مرز مشترک میان هواداران فتنه اخیر، رنگ سبز بود؛ اما در شرایطی که هر کس یک برداشت شخصی از آن رنگ سبز داشته باشد و مرتکب عملی شود، به گونه‌ای که هر یک رفتاری مغایر با دیگری را در پیش گیرد، آیا نام و نشان و هویتی غیر از «فتنه سبز» برازنده این تحرکات است؟

رهبری فتنه سبز در کجاست؟

به طور معمول هر حرکت اجتماعی توسط یک شخص یا یک اداره و سازمان هدایت و رهبری می‌شود. در این راستا پس از انتشار توهم تقلب و پیروزی از سوی برخی نامزدهای شکست خورده در انتخابات به ویژه میرحسین موسوی که 13 میلیون رأی را به خود اختصاص داده بود، فتنه‌گران سبز، میرحسین موسوی را به عنوان رهبر خود پذیرفتند. ولی اندک اندک به جمع رهبران باطل افزوده شد و مهدی کروبی و تعدادی دیگر از مردان و خواص، خود را در این جمع بی‌ثبات جای دادند و هر یک عنوان رهبری و داعیه‌داری حق و حقیقت را شایسته خود دیدند.

بر این اساس با گسترش سلایق و علایق و تفاوت فکرها در چگونگی رهبری تحرکات پس از انتخابات، روز به روز بر دایره معضلات رهبری فتنه سبز افزوده شد. به گونه‌ای که هر یک ساز خود را می‌نوازند و انتقاد دیگری را نسبت به خود روا می‌دارند. در این زمینه می‌توان به نامه شدید‌اللحن کروبی به سید محمد خاتمی اشاره کرد که در آن ضمن انتقاد شدید از خاتمی در خصوص هزینه نکردن خود در حوادث اخیر، خود را لیدر و رهبر جریان پس از انتخابات دانست و خطاب به خاتمی نوشت: من رهبر این جریان هستم و بابت آن هم هزینه داده‌ام. شما هم در این جریان نه سهمی داشته و نه تأثیر‌گذار بوده‌اید.

این تفاوت‌ها و تضادها البته فراتر از آن است که بتوان تمام نمونه‌های ‌آن را یادآوری کرد؛ زیرا شعاع دایره رهبری فتنه سبز تنها محیط داخل کشور را فرا نگرفته است؛ بلکه عده‌ای خارج‌نشین و پناهنده بیگانه نیز خود را در این جریان دخیل دانسته‌اند ‌و قصد آن دارند که از رهبران داخلی عبور کنند.

عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطاءالله مهاجرانی، اکبر گنجی و عبدالعلی بازرگان را می‌توان در دایره رهبران خارج‌نشین معرفی کرد. اگرچه برخی وجوه اشتراک در میان سران داخلی و خارجی فتنه مشاهده می‌شود از جمله آنکه همگی بر آتش فتنه دامن می‌زنند و آب در آسیاب دشمن می‌ریزند و در برابر حرکات شنیع هواداران واکنش قاطعی نشان نمی‌دهند، اما وجوه تمایز آنان در به کارگیری روش‌ها به حدی است که هویت مشخص و معلومی غیر از فتنه آفرینی برای نیل به اهداف، قابل تعریف نیست. به هر حال واقعیت امر آن است که امروز فتنه سبز رهبری واحد و هویت دلپسند خود را بر باد داده و کنترل آن بر دست عده‌ای از اغتشاشگران، بیگانگان، بهائیان و سلطنت‌طلبانی افتاده که آرزویی غیر از نابودی نظام جمهوری اسلامی ندارند.

انتقاد و عناد، دو هویت جدا از هم
مسأله‌ای که همواره عده‌ای از مسببان فتنه اخیر سعی در القای آن داشته‌اند، این ادعا بوده که جمعیت اغتشاشگران، منتقدان دولت و به عبارتی دگراندیشانی هستند که در پی راه‌های ‌بهبود وضع موجود می‌گردند. اما حوادث بعد از انتخابات ثابت کرد که فتنه‌گران هویت معاندگونه را برای خود برگزیده‌اند زیرا هویت انتقاد سازنده، هیچ‌گاه با ایجاد رعب و وحشت در شهر شناخته نشده است؛ نقد خیرخواهانه همواره از مسیر قانون و روش‌های ‌مقبول و پسندیده دنبال می‌شود. نگاهی به جزوه محمدرضا تاجیک مشاور میرحسین موسوی در انتخابات نشان می‌دهد که اغتشاشات بدون برنامه‌ریزی نبوده و هویتی به مانند انتقاد ندارد. تاجیک در جزوه‌اش به این موضوع اشاره می‌کند که «حالا وقت تبدیل خیابان به پارلمان مردم» و «شورش زمانه» ذیل «شورشی رنگین کمانی» است. شورشی که در واقع هم از جنس جنبش های مبتنی بر نافرمانی مدنی است و هم از نوع جنبش های اکسپرسیونیستی. این تفکر که مشاوره‌ای بود برای حوادث بعد از انتخابات حاکی از آن است که اغتشاشگران به دنبال شورش زمانه بوده‌اند ‌تا خیابان را به پارلمان تبدیل کنند و عناد خود را با نظام ظاهر سازند. حال اگر به این تعریف توجه کنیم که هویت، چیزی نیست جز آن چه، هر آدمی خویش را بدان از دیگری باز می‌شناسد و«کیستی» و «چیستی» خود را در پرتو آن تعریف می‌کند، در می‌یابیم که ماجرای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و حوادث بعد از آن بی‌گمان نقطه آغاز آشوب‌هایی بود که هویت افراد در آن بنابر میزان عناد آنان با نظام جمهوری اسلامی شناخته می‌شود و امتیاز می‌گیرد.