نقش «میانجیها» به کدام حلقه سپرده میشود؟
باید مراقب بود تا نقش میانجی را برای گذر از بحران اپوزیسیون و دشمنان این ملت بازی نکنیم.
1 ـ با ارتحال ملکوتی امام (ره) عدهای که به انتظار نشسته بودند تا با پرواز خمینی کبیر، پایان انقلاب او را جشن بگیرند، گرد هم آمدند تا حلقهای را شکل دهند که در طیفی از آن، پشیمانانی همچون سروش قرار داشتند و در طیف دیگر، عناصری از نهضت آزادی که هر روز در اندیشه انتقامگیری به جهت طردشان توسط آن پیر روشنضمیر، تلاش میکردند تا خود را بار دیگر بازسازی کنند. سالهای 68 و 69 اوج سازماندهی چند گروه سیاسی، ادبی و هنری در این حلقه بود. گروهی با تشکیل حلقه کیان به دنبال پیوند عناصر داخلی با بنیادهای ضدفرهنگی و سلطنتی رژیم پهلوی همچون «پر» و «سیرا» بودند و با راهاندازی نشریات سیاسی و ادبی در کشور همچون «ماهنامه کیان»، «ایران فردا»، «جامعه سالم»، «دنیای سخن»، «گردون»، «کلک» و دهها نشریات دیگر، هر روز متن گفتوگوها و اشعار خارجهنشینان زخمخورده از انقلاب را منتشر میکردند و در این بلبشوی فرهنگی، مسؤولان فرهنگی کشور به تنها چیزی که توجه نمیکردند، هشدارهای مقام معظم رهبری در باب «تهاجم فرهنگی» در همین سالها بود. آنها میتاختند و مسؤولان فرهنگی سکوت اختیار میفرمودند!
2 ـ چند سالی بود که از شکلگیری حلقه کیان میگذشت و انگار این حلقه به عنوان یک مجموعه فرهنگی کشور مورد پذیرش غالب متولیان سیاسی و فرهنگی ـ جز رهبری معظم و معدودی از عناصر انقلاب ـ قرار گرفته بود و یا اگر هم به رسمیت شناخته نمیشد، حداقل به جهت غفلت از فعالیت و برنامههای آینده آنها، مسؤولان اجرایی کشور سکوت اختیار کرده بودند. این همان چیزی بود که دشمن همواره به دنبال آن بود؛ یافتن «میانجی» برای استحاله نظام اسلامی و انقلاب خمینی کبیر آن هم پس از یک دوره کوتاه از عمر انقلاب. کافی بود برای شناخت این سناریوی دشمن به مقاله رامین احمدی همکاری بنیاد سلطنتی «پر» و مقالهنویس بعدی روزنامههای زنجیرهای در زمان دوم خرداد در سال 74 که در نشریه متعلق به این بنیاد به چاپ رسیده است، نظری بیفکنیم. احمدی در این مقاله مینویسد: «ما راهی نداریم که یک میانجی در کشور داشته باشیم که این خط را الان نمیتوانیم از کانال نهضت آزادی دنبال کنیم ولی این میانجی را میتوانیم از درون حلقه کیان پیدا کنیم، چراکه این حلقه هنوز اعتباری دارد و نظام به آن اعتماد دارد. بنابراین باید با آنها ارتباط برقرار کنیم و پس از ارتباط میتوانیم از این حلقه عبور کرده و به افراد یا گروهی دیگر گرایش پیدا کنیم.» میانجی تعریف شده برای براندازان نظام در آن سالها که هنوز احزابی همچون کارگزاران سازندگی در کشور شکل نگرفته بودند، بنا به اعتراف ضدانقلابیون خارجهنشین، مجموعههایی همچون حلقه کیان بود.
3 ـ زمستان سال 74 حزب کارگزاران سازندگی که مجموعهای از تکنوکراتهای متمایل به غرب در آن عضو بودند، شکل گرفت و این بار نه حلقه کیان و ماهنامه متعلق به آنها، بلکه هفتهنامه «بهمن» عطاءالله مهاجرانی و سپس روزنامه زن فائزه هاشمی رفسنجانی با انتشار مقالات ماهنامههای ذکر شده، نقش میانجی را برای دشمنان بازی کردند. چاپ پیام تبریک فرح پهلوی و دهها مقاله دیگر همچون «حکومت وکالتی یا ولایتی» که بعدها توسط کدیور نشخوار شد، محصول نقشآفرینی همین میانجیها برای غرب و اپوزیسیون خارجهنشین بود. این میانجیگری بعدها از کارگزارانیها گرفته شد و به احزابی همچون «مشارکت» و گروههای دوم خردادی واگذار گردید.
4- انتخابات دوم شوراها، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم توانست جایگاه میانجیهای دشمن را در درون نظام ضعیف کند و با آمدن اصولگرایان دیگر امید دشمنان از دست رفته بود تا اینکه انتخابات ریاستجمهوری دهم کلید خورد. خاتمی که در جایگاه میانجی پس از دو انتخابات، به مهره سوخته تبدیل شده بود با اعلام اولیه کاندیداتوری خود با بیمیلی از سوی غرب و عناصر آنها مواجه گردید. به ویژه آنکه عدم استقبال از او در سه سفر استانی بهانهای شد که غرب حجم خبری خود را به عدم اقبال از خاتمی در انتخابات متمرکز کردند. کاملاً روشن بود که این میانجی دیگر توان ایفای نقش را ندارد بنابراین همه آگاهان سیاسی معتقد بوند که خاتمی از کاندیداتوری انصراف خواهد داد! در واقع برای این میانجی اینگونه تعریف کرده بودند که باید انصراف بدهد. پس بهترین گزینه برای میانجیگری چه کسی بود؟ طبیعی بود که موسوی پس از 20 سال فاصله از قدرت و خالی بودن حافظه مردم از هر ذهنیتی نسبت به او میتوانست میانجی مناسبی برای اپوزیسیون باشد و کروبی تنها نقش کاتالیزور را بازی میکرد که اگر او به اصطلاح خودش نتوانست تا آخر بایستد و حتی در حوادث پس از انتخابات کوتاه آمد، محرکی برای در میدان ماندن موسوی باشد.
5- با شکست این میانجیها در حوادث پس از انتخابات، امروز غرب و اپوزیسیون خارجهنشین آنها به دنبال کدام میانجی و از درون کدام جریان سیاسی و فکری هستند تا با نقش این افراد، حلقه نظام و رهبری را کند کنند؟ اینجا دیگر میانجیها را نمیتوان تنها در جریان دوم خرداد جستوجو کرد، بلکه هر فرد موجهی با سابقه روشن که در یک جریان سیاسی اعم از اصولگرا یا اصلاحطلب قرار دارد، ندانسته یا ناخواسته میتواند در جایگاه میانجی برای دشمن ایفای نقش کند. هم باید مراقب بود تا نقش میانجی را برای گذر از بحران اپوزیسیون و دشمنان این ملت بازی نکنیم و هم باید با تیزبینی و فراست، حمایت دشمن از یک سخن، گفتوگو یا مناظره شخصیتی هر چند مثبت را مورد کنکاش قرار دهیم تا مبادا چند سال بعد دست روی دست بزنیم که رفتار فلان روز آن شخص نشان میداد که او هم یک میانجی بود.