شهدای مسجد در سایت های دیگر
عاشورائيان(شهید عاشورائی فرامرز حقگو)
او حسيني شده بود
بسيار متين و موقر بود و كمتر حرف مي زد، بيشتر با يك متانت خاص ظاهر مي شد. چند مدت قبل از شهادتش او را در مسجد ديدم و با هم هم صحبت شديم. با اينكه هميشه آرام و متين و مودب بود، اما اين بار احساس كردم او آن فرامرزي كه مي شناختم نيست، چون حرف هايي كه مي زد از يك عارف سطح بالا و تمام و كمال برمي آمد. او در اين چند دقيقه صحبت، راجع به هدف زندگي، فلسفه خلقت و زندگي سخن مي گفت و مكرراً از من سوال مي كرد« ملتفت شدي؟» من احساس كردم كه او يك مربي دارد كه چنين سخن مي گويد. حالا اين مربي چه كسي بود خدا مي داند. اين قضيه گذشت تا خبر شهادتش را در ظهر عاشورا شنيدم و اينكه جنازه اش مانده و برنگشته ، تازه آنجا دو زاريم افتاد كه چرا او اينچنين شده بود. او حسيني شده بود.
به نقل از غلامحسين رضواني دوست شهيد فرامرز حق گو
آذر ماه سال 1335 نوري در خانه حق گو تلالو گرفت و فرامرز به دنيا آمد. از همان كودكي آرام و متين بود. هفت ساله كه شد به مدرسه عباس رومي تهران رفت. سال هاي عمر او مي گذشت در حالي كه انقلاب اسلامي در حال شكل گيري بود. دوره دبيرستان را در دبيرستان دكتر محمود شيمي گذراند و همزمان به مبارزات انقلابي پرداخت و با دوستان خود با محوريت مسجد سيد سجاد (ع) تهران كه يكي از كانون هاي مبارزاتي بود به فعاليت پرداخت. همواره بدني آماده و ورزيده داشت با پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل كميته هاي انقلاب در آنجا مشغول و با تشكيل سپاه پاسداران وارد سپاه شد و همواره در مأموريت هاي بيرون شهر بود، در آغاز جنگ تحميلي به جبهه رفت و اين مصادف بود با تغيير عظيمي در وي و در نهايت فراق اين عاشق پايان يافت و ظهر عاشوراي 1359 در ارتفاعات الله اكبر به وصال معشوق رسيد و به كاروان عشق پيوست و عاشورايي شد و بدن مطهرش چنان كه دوست داشت برنگردد همان جا ماند و برنگشت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد!